تبليغاتX
کافه انتهای کوچه بن بست


کافه انتهای کوچه بن بست

حتی در انتهای یک کوچه بن بست نیز می توان جایی برای قسمت کردن تنهایی یافت

 

 

گفت: آماده حرکت شو،

گفتم از سرمای زمستان خسته ام ،

گفت: بهاری دیگر در راه است، تلاشی نو آغاز کن،

گفتم: سرمای سخت زمستان، توان حرکت از من ربوده،

گفت: دلت را به او بسپار، دستانت را به من،

ما با هم می­توانیم، نو روزی دیگر آغاز کنیم.

نوروز یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت بر همه مبارک و شاد باد.

پی نوشت :

                          - امیدوارم واقعاْ امسال سال خوبی باشد...

                         - دلم خیلی تنگ شده برای خیلی ها امیدوارم دل همه خوش باشد...

                       - سال نو مبارک ...

نوشته شده در بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط بی نام| |

روزهای آخر سال مانند آدامسی میشه که کش میاد و شیرینی چندانی نداره، بی صبرانه منتظریم تا سال به آخر برسه و سال جدید خرامان و نازکنان شروع بشه به امید روز و روزگاری بهتر و روزهایی رنگی ....

من زیاد از آمدن عید و شلوغی قبل و بزرگ جلوه دادن سال نو خوشم نمیاد...

راستش این روزهای پایانی سال بیشتر من را یاد خاطرات تلخ و خیلی از روزهای از دست رفته می­اندازه .

بیشتر به یاد تصمیم­هایی می افتم که عمل نکردم، به یاد روزهایی که خیلی منتظر نشستم تا رفته­ای برگرده ولی افسوس...

به یاد کودکی ها و سفرها و رفتن ها و قول  و قرارها می افتم...

این روزها همه ما به این فکر میکنیم که چقدر زود گذشت و تصمیم می­گیریم سال بعدی بهترین سال زندگیمون باشه...

به هر حال، چه بخواهیم و چه نخواهیم سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت شمسی کش دار در راه است....

امیدوارم سال دیگر همین موقع از خوشی و خوبی های سال 88 بنویسیم و شاد باشیم ...

پینوشت:

۱. ماهی قرمز سه بال خریدم یه کم بوی عید میاد....

۲. دلم هوای جاده ها و بوی بهار رو کرده....

نوشته شده در هجدهم اسفند 1387ساعت 3 بعد از ظهر توسط بی نام| |

 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

 به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

 به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

 تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی . .. .،

 تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن

شعر : پابلو نرودا

     ترجمه : احمد شاملو

پی نوشت :

             - کاش بودی ...

نوشته شده در سوم اسفند 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط بی نام| |


Design By : Night Skin